شاید بارها تصمیم گرفته باشید این بار آرامتر حرف بزنید، کمتر قضاوت کنید یا بیشتر شنونده باشید اما چند دقیقه بعد، خودتان را وسط همان مشاجره همیشگی پیدا کردهاید.
اگر این تجربه برایتان آشناست، احتمالاً مشکل فقط موضوع بحث نیست؛ بلکه الگوی ارتباطی شماست.
الگوی ارتباطی چیست؟
الگوی ارتباطی، شیوهای است که ما در طول سالها برای نزدیک شدن، دفاع کردن، ناراحت شدن یا حل مسائل یاد گرفتهایم. بیشتر این الگوها در کودکی و در ارتباط با والدین یا مراقبان شکل میگیرند و بدون اینکه متوجه باشیم، وارد روابط عاطفی، دوستی و حتی محیط کار میشوند.
به همین دلیل است که گاهی با افراد مختلف، داستانهای متفاوتی داریم، اما پایان همه آنها شبیه هم است.
از خودتان بپرسید…
چرا وقتی احساس نادیده گرفته شدن میکنم، به جای بیان احساس، عصبانی میشوم؟
چرا سکوت میکنم، اما انتظار دارم طرف مقابلم بفهمد چه در دلم میگذرد؟
چرا همیشه فکر میکنم اگر نیازم را بیان کنم، طرد خواهم شد؟
چرا در هر بحثی، یا حمله میکنم یا عقب میکشم؟
پاسخ این سؤالها میتواند شما را به الگوهای پنهان رابطههایتان نزدیک کند.
چند الگوی غلط ارتباطی که رابطه را فرسوده میکنند
۱. ذهنخوانی
بدون اینکه سؤال بپرسیم، تصور میکنیم میدانیم طرف مقابل چه فکری میکند یا چه منظوری دارد.
اگر دوستم داشت، خودش باید میفهمید ناراحتم
اما واقعیت این است که هیچکس توان این را ندارد که ذهن طرف مقابل را بخواند
۲. سکوت به جای حرف زدن
بعضی افراد برای جلوگیری از دعوا، احساساتشان را پنهان میکنند. اما احساسات بیاننشده از بین نمیروند فقط به ناراحتی، قهر و گاهی خشم های انفجاری تبدیل میشوند.
۳. انتقاد به جای بیان خواسته
به جای اینکه بگوییم دلم میخواست بیشتر کنارم باشی، میگوییم:
تو هیچوقت به من توجه نمیکنی.
انتقاد، معمولاً طرف مقابل را به دفاع یا حمله وادار میکند، و فرد نمی تواند در این حالت با شما همدلی داشته باشد.
۴. دفاعی شدن
گاهی قبل از اینکه واقعاً حرف طرف مقابل را بشنویم، مشغول دفاع از خودمان میشویم. در این حالت، هیچکس احساس شنیده شدن نمیکند و گفتوگو به محل رقابت تبدیل میشود.
آیا این الگوها قابل تغییرند؟
خبر خوب این است که بله.
الگوهای ارتباطی، بخشی ثابت شخصیت ما نیستند آنها رفتارهایی هستند که آموخته ایم. همانطور که در طول زندگی یاد گرفتهایم چگونه واکنش نشان دهیم، میتوانیم شیوههای سالمتری برای ارتباط برقرار کردن نیز یاد بگیریم.
اولین قدم، آگاه شدن از الگوهای تکرارشونده است. وقتی متوجه میشویم در موقعیتهای خاص چگونه واکنش نشان میدهیم، فرصت پیدا میکنیم به جای واکنش خودکار، انتخابی آگاهانه داشته باشیم.
یک سؤال برای تأمل
اگر رابطههای مهم زندگیتان را کنار هم بگذارید، چه الگوی تکرارشوندهای در آنها میبینید؟
شاید پاسخ این سؤال، مهمتر از پیدا کردن مقصر باشد.
چون بسیاری از مشکلات رابطه، نه از نبود عشق، بلکه از الگوهای ارتباطی ناآگاهانهای شکل میگیرند که جهیزیه روانی سال های گذشته است.
شناخت این الگوها، آغاز ساختن رابطهای امنتر، صمیمیتر و بالغتر است؛ رابطهای که در آن، به جای جنگیدن برای برنده شدن تلاش میکنیم یکدیگر را بهتر بفهمیم و در کنار هم رشد کنیم.