این یکی از رایجترین جملههایی است که زوجها در جلسات زوجدرمانی بیان میکنند. معمولاً داستان اینطور شروع میشود که یکی از طرفین میخواهد دربارهی یک موضوع صحبت کند؛ شاید دربارهی کمتوجهی، مسائل مالی، خانواده، رابطهی جنسی، تربیت فرزند یا حتی موضوعی ساده مانند دیر آمدن به خانه. اما چند دقیقه بعد، لحن صدا بالا میرود، گذشته دوباره زنده میشود، اتهامها شروع میشوند و گفتوگویی که قرار بود مشکل را حل کند، خودش به یک مشکل بزرگتر تبدیل میشود.
اما چرا این اتفاق میافتد؟
آیا واقعاً مشکل این است که زوجها بلد نیستند با هم صحبت کنند؟ یا در پشت این دعواها، اتفاق عمیقتری در حال رخ دادن است؟
ما معمولاً دربارهی موضوع واقعی دعوا نمیکنیم
یکی از مهمترین نکاتی که در زوجدرمانی مشاهده میشود این است که موضوع ظاهری دعوا، همیشه موضوع اصلی نیست.
برای مثال:
یکی میگوید:
«تو همیشه دیر میآیی خانه.»
اما ممکن است معنای عمیقتر جمله این باشد:
«وقتی دیر میآیی، احساس میکنم برایت مهم نیستم.»
طرف مقابل میشنود:
«تو آدم بیمسئولیتی هستی و همیشه تقصیر توست.»
و پاسخ میدهد:
«تو همیشه میخواهی مرا کنترل کنی!»
در این لحظه دیگر بحث دربارهی دیر آمدن نیست. یک نفر احساس نادیده گرفته شدن دارد و نفر دیگر احساس کنترل شدن. هر دو نفر ممکن است زخمی شده باشند، اما هیچکدام دربارهی احساس واقعی خود صحبت نمیکنند.
به همین دلیل، زوجها گاهی ساعتها با یکدیگر بحث میکنند، بدون اینکه حتی یک بار به مسئلهی اصلی نزدیک شوند.
مشکل از جایی شروع میشود که احساس، تبدیل به حمله میشود
وقتی انسان احساس آسیبپذیری میکند، همیشه نمیتواند بهراحتی احساسش را بیان کند.
گفتن جملهای مانند:
«دلم برایت تنگ شده و احساس میکنم از من فاصله گرفتهای.»
برای بسیاری از افراد سختتر از گفتن این جمله است:
«تو اصلاً به من توجه نمیکنی!»
جملهی دوم ممکن است قدرتمندتر به نظر برسد، اما معمولاً طرف مقابل را وارد حالت دفاعی میکند.
در واقع، پشت بسیاری از انتقادها ممکن است احساساتی مانند اینها پنهان شده باشند:
ترس از طرد شدن
احساس تنهایی
احساس بیاهمیت بودن
ترس از خیانت
احساس ناکافی بودن
نیاز به امنیت
نیاز به دیده شدن و شنیده شدن
وقتی این احساسات بهصورت مستقیم بیان نمیشوند، ممکن است خودشان را به شکل انتقاد، کنایه، عصبانیت یا سرزنش نشان دهند.
چرا طرف مقابل به جای شنیدن، دفاع میکند؟
وقتی احساس میکنیم مورد حمله قرار گرفتهایم، مغز ما وارد حالت دفاعی میشود.
در این شرایط، هدف دیگر «فهمیدن طرف مقابل» نیست؛ هدف تبدیل میشود به:
«ثابت کنم تقصیر من نیست.»
به همین دلیل ممکن است یکی از زوجین بگوید:
«تو هیچوقت به حرف من گوش نمیدهی.»
و طرف مقابل فوراً پاسخ دهد:
«خودت گوش میدهی؟ هفتهی پیش یادت هست چه کار کردی؟»
این همان لحظهای است که گفتوگو تبدیل به مسابقهای برای پیدا کردن مقصر میشود.
هر دو نفر میخواهند شنیده شوند، اما هیچکس واقعاً در حال شنیدن نیست.
الگوی خطرناک «تعقیب و عقبنشینی»
یکی از الگوهای بسیار رایج در روابط زوجین این است که یک نفر برای صحبت کردن، توضیح گرفتن یا حل مسئله تلاش میکند و طرف مقابل عقبنشینی میکند.
برای مثال:
یک نفر میگوید:
«باید همین الان دربارهی این موضوع صحبت کنیم.»
طرف مقابل میگوید:
«الان حوصله ندارم، بعداً صحبت میکنیم.»
نفر اول بیشتر اصرار میکند، سؤالهای بیشتری میپرسد و ممکن است عصبانیتر شود.
نفر دوم بیشتر سکوت میکند، فاصله میگیرد یا حتی از خانه خارج میشود.
هرچه یک نفر بیشتر دنبال گفتوگو میدود، دیگری بیشتر فرار میکند.
اما نکتهی مهم اینجاست: معمولاً هیچکدام از این دو نفر لزوماً آدم «بدی» نیستند.
فردی که تعقیب میکند ممکن است از فاصله گرفتن بترسد.
فردی که عقبنشینی میکند ممکن است از شدت تنش و درگیری احساس درماندگی کند.
مشکل اصلی، خود زوجها نیستند؛ مشکل، الگویی است که بین آنها شکل گرفته است.
چرا دعواها همیشه به گذشته کشیده میشوند؟
وقتی یک مسئلهی قدیمی حل نشده باقی میماند، معمولاً در ذهن و احساس ما ذخیره میشود.
ممکن است امروز دربارهی یک پیام تلفنی بحث کنید، اما ناگهان دعوا به اتفاقی مربوط به سه سال قبل برسد.
چرا؟
چون مسئلهی امروز ممکن است یک زخم قدیمی را فعال کرده باشد.
وقتی فردی در گذشته احساس کرده که شنیده نشده، هر بار که امروز با بیتوجهی روبهرو میشود، فقط درد امروز را تجربه نمیکند؛ ممکن است بخشی از دردهای قبلی نیز دوباره فعال شوند.
به همین دلیل گاهی شدت واکنش ما با اتفاقی که در همان لحظه رخ داده، متناسب به نظر نمیرسد.
بعضی زوجها به جای حل مسئله، شخصیت یکدیگر را هدف قرار میدهند
بین این دو جمله تفاوت بسیار زیادی وجود دارد:
«وقتی بدون اینکه خبر بدهی دیر میآیی، من ناراحت میشوم.»
و:
«تو آدم بیمسئولیتی هستی.»
در جملهی اول، دربارهی یک رفتار صحبت میکنیم.
در جملهی دوم، شخصیت طرف مقابل را هدف قرار میدهیم.
وقتی شخصیت فرد زیر سؤال میرود، احتمال دفاع کردن، حمله کردن یا فاصله گرفتن بیشتر میشود.
یکی از مهارتهای مهم در رابطه این است که بتوانیم بگوییم:
«این رفتار تو من را ناراحت کرد»
بدون اینکه بگوییم:
«تو آدم بدی هستی.»
چرا گاهی حتی یک گفتوگوی ساده هم به دعوا تبدیل میشود؟
گاهی مشکل فقط موضوع گفتوگو نیست؛ زمان و شرایط گفتوگو هم اهمیت دارد.
صحبت کردن دربارهی مسائل حساس زمانی که یکی از زوجین:
خسته است
گرسنه است
تحت فشار کاری قرار دارد
اضطراب زیادی دارد
عصبانی است
احساس میکند به او حمله شده است
معمولاً احتمال رسیدن به یک گفتوگوی سازنده را کاهش میدهد.
گاهی بهترین زمان برای حل مسئله، همان لحظهای نیست که بیشترین میل را به بحث کردن داریم.
چطور میتوانیم از دعوا به گفتوگو برسیم؟
تغییر الگوی ارتباطی یک رابطه معمولاً با چند تغییر کوچک اما مهم شروع میشود.
۱. قبل از صحبت کردن، از خودتان بپرسید واقعاً چه احساسی دارم؟
آیا واقعاً عصبانی هستم؟
یا پشت عصبانیت من احساس دیگری وجود دارد؟
مثلاً:
«من عصبانی نیستم که دیر آمدی؛ من ترسیدم اتفاقی برایت افتاده باشد.»
یا:
«من فقط از پیام تو ناراحت نشدم؛ احساس کردم برایت مهم نیستم.»
وقتی بتوانیم احساس واقعی خود را بشناسیم، احتمال اینکه طرف مقابل نیز بتواند ما را بفهمد بیشتر میشود.
۲. با حمله شروع نکنید
شروع یک گفتوگو معمولاً مسیر ادامهی آن را تعیین میکند.
به جای:
«تو هیچوقت به من اهمیت نمیدهی!»
میتوان گفت:
«چند روز است احساس میکنم از هم فاصله گرفتهایم و دلم میخواهد دربارهاش صحبت کنیم.»
تفاوت این دو جمله فقط در کلمات نیست؛ در احساسی است که به طرف مقابل منتقل میشود.
۳. هدف گفتوگو را مشخص کنید
قبل از شروع بحث از خودتان بپرسید:
«من میخواهم چه چیزی از این گفتوگو به دست بیاورم؟»
آیا میخواهم:
طرف مقابلم را محکوم کنم؟
ثابت کنم حق با من است؟
او را مجبور کنم تغییر کند؟
یا واقعاً میخواهم:
احساساتم را بیان کنم؟
او را بهتر بفهمم؟
راهحلی مشترک پیدا کنیم؟
رابطهای که در آن هر دو نفر فقط میخواهند برنده شوند، معمولاً هر دو نفر را بازنده میکند.
۴. وقتی هیجان خیلی بالا میرود، مکث کنید
گاهی ادامه دادن بحث در همان لحظه، بهترین کار نیست.
اما مکث کردن با قهر کردن فرق دارد.
میتوان گفت:
«الان خیلی عصبانی هستم و میترسم چیزهایی بگویم که بعداً پشیمان شوم. بیایید کمی آرام شویم و مثلاً یک ساعت دیگر دوباره دربارهاش صحبت کنیم.»
این کار به معنی فرار از مسئله نیست؛ به معنی مدیریت هیجان برای حل بهتر مسئله است.
۵. یاد بگیرید قبل از پاسخ دادن، طرف مقابل را بفهمید
شنیدن با جواب دادن فرق دارد.
گاهی شریک عاطفی شما فقط میخواهد مطمئن شود که احساسش را فهمیدهاید.
میتوانید بگویید:
«اگر درست فهمیده باشم، وقتی من بدون اطلاع برنامهام را تغییر دادم، احساس کردی که در تصمیمهای من جایی نداری. درست متوجه شدم؟»
این جمله به معنی قبول کردن تمام حرفهای طرف مقابل نیست.
به معنی این است که:
«احساس تو برای من قابل شنیدن است.»
یک رابطهی سالم، رابطهای بدون اختلاف نیست
بسیاری از افراد تصور میکنند زوجهای خوشبخت هیچوقت دعوا نمیکنند.
اما واقعیت این است که اختلاف نظر بخشی طبیعی از هر رابطهی نزدیک است.
مسئله این نیست که:
«آیا ما اختلاف داریم؟»
مسئله این است که:
«وقتی اختلاف داریم، با یکدیگر چه میکنیم؟»
آیا تلاش میکنیم همدیگر را زخمی کنیم؟
یا تلاش میکنیم بفهمیم پشت رفتار و حرف طرف مقابلمان چه احساس و نیازی وجود دارد؟
زوجهای موفق لزوماً کمتر از دیگران اختلاف ندارند؛ اما معمولاً یاد گرفتهاند چگونه بدون تخریب رابطه، دربارهی اختلافهایشان صحبت کنند.
چه زمانی بهتر است از زوجدرمانگر کمک بگیریم؟
اگر احساس میکنید هر گفتوگویی به دعوا ختم میشود، اگر یک موضوع بارها و بارها تکرار میشود بدون اینکه حل شود، اگر سکوت و فاصله جای صمیمیت را گرفته است یا اگر یکی از شما دائماً احساس میکند شنیده نمیشود، زوجدرمانی میتواند کمککننده باشد.
در زوجدرمانی قرار نیست مشخص شود «حق با چه کسی است».
هدف این است که الگوهای ارتباطی مخرب شناسایی شوند، نیازها و احساسات پنهان بهتر دیده شوند و زوج بتواند راههای سالمتری برای گفتوگو، حل تعارض و ایجاد صمیمیت پیدا کند.
گاهی مشکل اصلی این نیست که دو نفر یکدیگر را دوست ندارند.
مشکل این است که در میان دعواها، دفاعها، سکوتها و سوءتفاهمها، دیگر بلد نیستند چگونه دوباره به یکدیگر برسند.
رابطهی خوب، رابطهای نیست که در آن هیچوقت صدایمان بالا نرود؛ رابطهی خوب رابطهای است که در آن یاد میگیریم حتی در زمان اختلاف، مراقب رابطه و یکدیگر باشیم.