چرا مدام در رابطههایم شکست میخورم؟ چرا الگوهای تکراری در زندگیام دارم؟
شاید برای خیلی از ما این سؤال پیش آمده باشد:
«چرا با اینکه آدمم را عوض میکنم، شرایط را عوض میکنم، حتی تصمیم میگیرم این بار متفاوت رفتار کنم، باز هم آخر داستان شبیه قبل میشود؟»
چرا دوباره جذب آدمهایی میشویم که به ما آسیب میزنند؟
چرا در بعضی رابطهها بیش از حد تلاش میکنیم، اما احساس دیده شدن یا دوست داشته شدن نداریم؟
چرا بعضی افراد بارها تجربه خیانت، طرد شدن یا شکست عاطفی را تکرار میکنند؟
یکی از پاسخهای مهم در روانشناسی، طرحوارهها هستند.
طرحوارهها را میتوانیم مثل الگوهای عمیقی در ذهن و احساساتمان بدانیم که از سالهای اولیه زندگی شکل گرفتهاند. این الگوها به ما یاد میدهند دنیا، خودمان و دیگران را چگونه ببینیم.
مثلاً کودکی که بارها احساس کرده کافی نیست، ممکن است در بزرگسالی هم ته دلش باور داشته باشد که «من به اندازه کافی خوب نیستم». این باور میتواند روی انتخابهای عاطفی، رفتارها و حتی نوع رابطهای که وارد آن میشود تأثیر بگذارد.
گاهی ما آگاهانه انتخاب نمیکنیم که وارد یک رابطه آسیبزا شویم؛ بلکه ناخودآگاه به سمت چیزهایی کشیده میشویم که برایمان آشنا هستند، حتی اگر دردناک باشند.
ذهن انسان معمولاً به دنبال آشنایی است، نه همیشه به دنبال چیزی که سالمتر است.
برای مثال، کسی که در گذشته تجربه رهاشدگی داشته، ممکن است جذب فردی شود که از نظر عاطفی دور است؛ چون این فاصله برای سیستم روانی او ناآشنا نیست. یا فردی که همیشه احساس کرده باید برای دوست داشته شدن تلاش کند، ممکن است وارد رابطهای شود که در آن مدام دنبال گرفتن تأیید و توجه باشد.
در موضوع خیانت هم همیشه فقط با یک اتفاق ساده روبهرو نیستیم. گاهی پشت تکرار این تجربهها، الگوهایی مثل ترس از صمیمیت، نیاز شدید به تأیید، احساس بیارزشی یا انتخابهای تکراری در رابطه وجود دارد. البته این به معنی توجیه خیانت یا مقصر دانستن فرد آسیبدیده نیست؛ بلکه یعنی برای تغییر یک الگوی تکرارشونده، باید ریشههای عمیقتر آن را شناخت.
خبر خوب این است که طرحوارهها سرنوشت ما نیستند.
شناختن این الگوها اولین قدم برای تغییر آنهاست. وقتی بفهمیم چرا به بعضی آدمها جذب میشویم، چرا بعضی رفتارها را تحمل میکنیم یا چرا در بعضی موقعیتها واکنشهای شدیدی نشان میدهیم، انتخابهای آگاهانهتری خواهیم داشت.
گاهی مشکل این نیست که ما آدم اشتباهی را پیدا کردهایم؛ گاهی لازم است بفهمیم چه الگویی باعث شده بارها به یک مسیر مشابه برگردیم.
شناخت طرحوارهها یعنی شناختن بخشهایی از خودمان که سالها تلاش کردهاند از ما محافظت کنند، اما شاید امروز دیگر به جای کمک، مانع تجربه یک رابطه سالمتر شدهاند.