گاهی با خودمان می‌گوییم:
«چرا باز هم به همان آدم‌ها و همان رابطه‌ها رسیدم؟»

ممکن است آگاهانه نخواهیم یک تجربه را تکرار کنیم، اما باز هم خودمان را در موقعیتی مشابه پیدا کنیم؛ رابطه‌ای که در آن دیده نمی‌شویم، بیش از حد تلاش می‌کنیم، طرد می‌شویم یا احساس می‌کنیم کافی نیستیم.

از نگاه روانکاوی، بخشی از این انتخاب‌ها می‌تواند ریشه در ناخودآگاه داشته باشد. تجربه‌های اولیه زندگی، رابطه با والدین و احساساتی که در کودکی تجربه کرده‌ایم، گاهی در ذهن ما الگوهایی می‌سازند که بعدها در روابط بزرگسالی خودشان را نشان می‌دهند.

نکته مهم اینجاست که ناخودآگاه همیشه به دنبال چیزی که «خوب» است نمی‌رود؛ گاهی به دنبال چیزی می‌رود که آشناست.

برای همین ممکن است فردی، بدون اینکه خودش بداند، به رابطه‌ای جذب شود که احساسات آشنای گذشته را دوباره زنده می‌کند.

اما تکرار، به معنای محکوم‌بودن به گذشته نیست.

وقتی بتوانیم الگوهای تکرارشونده خود را ببینیم و بفهمیم چه چیزی در پشت انتخاب‌ها و واکنش‌های ما قرار دارد، امکان انتخابی متفاوت بیشتر می‌شود.

شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌های روانکاوانه این نباشد که:

«چرا همیشه این اتفاق برای من می‌افتد؟»

بلکه این باشد:

«من در این رابطه، ناآگاهانه دارم چه چیزی را تکرار می‌کنم؟»

گاهی دیدن همین الگو، اولین قدم برای تغییر آن است.