وقتی یک اتفاق سخت برامون میافته، ناراحت، غمگین یا مضطرب شدن کاملاً طبیعیه. ممکنه چند روز یا مدت کوتاهی غمگین باشیم، گریه کنیم، حوصله نداشته باشیم و حتی از بعضی فعالیتها فاصله بگیریم.
اما معمولاً با گذشت زمان و تغییر شرایط، شدت این احساس کمتر میشه و فرد هنوز میتونه لحظاتی از لذت، ارتباط و امید رو تجربه کنه.
افسردگی فقط «خیلی ناراحت بودن» نیست.
در افسردگی ممکنه برای مدت قابلتوجهی:
علاقه و لذت نسبت به چیزهای قبلی کم بشه
انرژی و انگیزه پایین بیاد
خواب یا اشتها تغییر کنه
تمرکز سختتر بشه
احساس بیارزشی، گناه یا ناامیدی ایجاد بشه
عملکرد تحصیلی، شغلی یا روابط تحت تأثیر قرار بگیره
یک تفاوت مهم دیگه هم اینه که افسردگی همیشه با غم شدید همراه نیست.
گاهی فرد بیشتر از اینکه بگه «خیلی ناراحتم»، میگه:
«هیچی حس نمیکنم.»
«دیگه از هیچ چیزی لذت نمیبرم.»
«فقط میخوام روز تموم بشه.»
پس اگر چند روزی به خاطر یک اتفاق، احساس ناراحتی یا بیحوصلگی داری، لزوماً افسردگی نداری.
اما اگر تغییرات خلقی و علائم دیگه برای چند هفته مداوم شدهاند، عملکردت رو مختل کردهاند یا احساس میکنی زندگی دیگه مثل قبل برات معنا و لذت نداره، بهتره این موضوع رو جدی بگیری و برای ارزیابی دقیقتر از متخصص سلامت روان کمک بگیری.
غم بخشی از زندگیه؛ افسردگی چیزی نیست که لازم باشه تنهایی تحملش کنی.