یه شب، ساعت سه صبح، گوشیت رو برمی‌داری. نه به این خاطر که خبری اومده، فقط چون خواب نداری. اسکرول می‌کنی، اسکرول می‌کنی، و بعد یهو می‌بینی نیم ساعته داری اخبار همون شهری رو می‌خونی که دیگه توش نیستی. فردا صبح خسته‌ای، و خودتم نمی‌دونی این خستگی از بی‌خوابیه یا از یه چیز دیگه؟!

این حس، برای خیلی از آدما که دور از وطن زندگی می‌کنن آشناست. آرامش پیدا کردن توی این شرایط، شاید غیرممکن به نظر برسه. ولی آرامش یه‌دفعه پیدا نمی‌شه؛ با چندتا قدم کوچیک ساخته می‌شه.

اول، بذار بدنت آروم بگیره، حتی اگه ذهنت درگیره؛ نفس عمیق بکش، چند دقیقه فقط بشین بدون اینکه به چیزی نگاه کنی.وقتی بدن دائم توی حالت هشدار باشه، ذهن هم نمی‌تونه آروم بگیره.

پیگیری خبر رو آگاهانه کن. شاید فکر کنی هرچی بیشتر بدونی، بیشتر برات اهمیت داره. ولی خیلی وقت‌ها فرقش فقط بین دونستن و خسته شدنه. یه بازه‌ی مشخص توی روز کافیه.

بذار احساسات متضاد کنار هم باشن. می‌شه همون شب که نگرانی، یه فنجون چای هم دم کنی و چند دقیقه فقط بنشینی. این تناقض نیست؛ همین ظرفیت روان آدمه.

با کسی حرف بزن که واقعاً گوش می‌ده. گاهی چیزی که آرومت می‌کنه حل مسئله نیست، فقط شنیده شدنه؛ حتی اگه اون آدم فقط بگه «می‌دونم سخته».

و شاید سخت‌ترین قسمت، پذیرفتن اینه که همه‌چیز دست تو نیست. این تسلیم شدن نیست؛ یه‌جور رهاییه از باری که از اول هم روی دوش تو نبود.

آرامش این روزها شاید کامل نباشه. ولی همین‌قدرش هم کافیه.​​​​​​​​​​​​​​​​