بعد از مهاجرت حالم مثل قبل نیست؛ آیا این طبیعی است؟
ماهها یا حتی سالها برای مهاجرت برنامهریزی کردهاید. زبان خواندهاید، مدارک جمع کردهاید، منتظر ویزا ماندهاید و بارها خودتان را در زندگی جدید تصور کردهاید.
بالاخره مهاجرت کردهاید.
اما بعد از مدتی، بهجای آن احساس رضایتی که انتظارش را داشتید، متوجه میشوید دلتنگتر، مضطربتر یا بیانرژیتر از قبل هستید. شاید بعضی روزها حتی از خودتان بپرسید:
«من که خودم این زندگی را انتخاب کردم؛ پس چرا خوشحال نیستم؟»
یا حتی:
«نکند مهاجرت تصمیم اشتباهی بود؟»
این تجربه میتواند گیجکننده باشد؛ بهخصوص وقتی مدتها برای رسیدن به همین نقطه تلاش کردهاید.
اما یک نکته مهم وجود دارد:
سخت بودن روزها یا ماههای اول مهاجرت، لزوماً به معنای وجود یک اختلال روانشناختی یا اشتباه بودن تصمیم مهاجرت نیست.
گاهی آنچه تجربه میکنید، بخشی از فرایند روانشناختیِ سازگار شدن با یک زندگی جدید است.
مهاجرت فقط تغییر کشور نیست
وقتی درباره مهاجرت صحبت میکنیم، معمولاً تغییرات قابل مشاهده بیشتر به چشم میآیند: خانه جدید، دانشگاه، محل کار، زبان یا قوانین متفاوت.
اما مهاجرت در سطح روانشناختی تغییرات بسیار بیشتری ایجاد میکند.
شما ممکن است همزمان از خانواده و دوستانتان فاصله گرفته باشید، شبکه حمایت قبلیتان را از دست داده باشید، وارد فرهنگی متفاوت شده باشید و مجبور باشید بسیاری از کارهای ساده روزمره را دوباره یاد بگیرید.
حتی چیزهایی که قبلاً تقریباً بدون فکر انجام میدادید ــ یک تماس تلفنی، مراجعه به پزشک، خرید، انجام کار اداری یا صحبت با یک همکار ــ ممکن است در محیط جدید به انرژی و تمرکز بیشتری نیاز داشته باشند.
بنابراین طبیعی است که ذهن برای مدتی تحت فشار بیشتری قرار بگیرد.
وقتی حتی انتخاب خوب هم میتواند سخت باشد
یکی از باورهایی که تجربه مهاجرت را برای بعضی افراد دشوارتر میکند این است:
«چون خودم مهاجرت را انتخاب کردهام، پس باید خوشحال باشم.»
اما انتخاب کردن یک مسیر، ما را از تجربه دشواریهای آن مسیر مصون نمیکند.
ممکن است از مهاجرتتان راضی باشید و در عین حال دلتنگ خانواده باشید.
ممکن است کشور جدید را دوست داشته باشید و در عین حال احساس تنهایی کنید.
ممکن است از فرصت تحصیلی یا شغلیتان خوشحال باشید و همزمان برای زندگی قبلیتان سوگوار باشید.
این تجربهها متناقض به نظر میرسند، اما الزاماً متناقض نیستند.
میتوان از یک تصمیم راضی بود و همچنان برای چیزهایی که در نتیجه آن از دست دادهایم دلتنگ شد.
دلتنگی برای چیزی بیشتر از آدمها
وقتی از دلتنگی مهاجرت صحبت میکنیم، معمولاً اولین چیزی که به ذهن میرسد خانواده و دوستان هستند.
اما فقدانهای مهاجرت میتوانند بسیار گستردهتر باشند.
گاهی فرد برای خانهاش دلتنگ است؛ گاهی برای زبان مادری در زندگی روزمره، غذای آشنا، خیابانهای شهرش یا جمعهایی که در آنها بدون توضیح دادن خودش احساس تعلق میکرد.
حتی ممکن است برای نسخهای از خودش که در کشور مبدأ میشناخت دلتنگ شود.
کسی که در ایران فردی مستقل، اجتماعی و حرفهای بوده، ممکن است در کشور جدید برای انجام سادهترین امور به کمک دیگران نیاز پیدا کند.
کسی که سالها برای ساختن جایگاه حرفهای خود تلاش کرده، ممکن است دوباره از موقعیتی ابتداییتر شروع کند.
در چنین شرایطی، مسئله فقط «دلتنگ خانه بودن» نیست؛ بخشی از تجربه میتواند مربوط به از دست رفتن موقت حس آشنایی، شایستگی، تعلق و جایگاه اجتماعی باشد.
چرا در کشور جدید گاهی احساس میکنیم «دیگر خودم نیستم»؟
هویت ما فقط مجموعهای از ویژگیهای درونی نیست. بخشی از آن در ارتباط با محیط، زبان، شغل، روابط و جایگاهی که در جامعه داریم شکل میگیرد.
مهاجرت میتواند بعضی از این نقاط اتکا را تغییر دهد.
برای مثال، ممکن است در زبان مادری فردی شوخ، اجتماعی و مسلط باشید، اما در زبان جدید نتوانید همان ظرافتها را منتقل کنید.
ممکن است در کشور مبدأ متخصصی باتجربه بوده باشید، اما مدارک یا سابقه حرفهای شما در مقصد بهسادگی پذیرفته نشود.
در چنین موقعیتی ممکن است با خودتان فکر کنید:
«من قبلاً اینطوری نبودم.»
این احساس الزاماً به معنای از دست دادن هویت نیست. گاهی فرد در حال بازتعریف هویت خود در یک بافت تازه است؛ فرایندی که میتواند زمانبر باشد.
استرس سازگاری فرهنگی؛ وقتی باید قواعد یک زندگی جدید را یاد بگیریم
در روانشناسی مهاجرت، مفهوم استرس سازگاری فرهنگی (Acculturative Stress) به فشارهایی اشاره دارد که میتوانند در فرایند مواجهه و سازگار شدن با فرهنگ جدید ایجاد شوند.
مسئله فقط یادگیری زبان نیست.
فرد باید بهتدریج بفهمد روابط اجتماعی چگونه شکل میگیرند، چه رفتارهایی در محیط جدید پذیرفتهشدهاند، در محیط کار یا دانشگاه چه انتظاراتی وجود دارد، چگونه باید نیازهایش را مطرح کند و در عین حال چه بخشهایی از فرهنگ و هویت قبلی خود را میخواهد حفظ کند.
گاهی حتی این سؤال شکل میگیرد:
«چقدر باید تغییر کنم تا اینجا جا بیفتم، بدون اینکه احساس کنم دارم خودم را از دست میدهم؟»
سازگاری سالم الزاماً به معنای کنار گذاشتن فرهنگ قبلی و شبیه شدن کامل به جامعه مقصد نیست. فرد میتواند بهتدریج راهی پیدا کند که هم با محیط جدید ارتباط برقرار کند و هم بخشهای معنادار هویت و فرهنگ خود را حفظ کند.
تنهایی؛ حتی وقتی اطرافتان پر از آدم است
تنهایی بعد از مهاجرت همیشه به معنای تنها زندگی کردن نیست.
ممکن است در دانشگاه، محل کار یا حتی یک شهر شلوغ باشید و با افراد زیادی تعامل داشته باشید، اما همچنان احساس کنید کسی شما را واقعاً نمیشناسد.
ساختن یک رابطه عمیق زمان میبرد.
در کشور مبدأ، بسیاری از روابط شما حاصل سالها تجربه مشترک بودهاند. در کشور جدید، این شبکه باید تا حدی دوباره ساخته شود.
در این مرحله، تماس با خانواده و دوستان قدیمی میتواند منبع مهمی از حمایت باشد؛ اما اگر تمام زندگی اجتماعی فرد فقط در کشور مبدأ باقی بماند، شکلگیری احساس تعلق در محیط جدید دشوارتر میشود.
هدف، قطع ارتباط با گذشته نیست؛ بلکه اضافه کردن پیوندهای جدید به شبکه حمایت قبلی است.
فشار زبان و کار را دستکم نگیرید
یکی از منابع فرسودگی که گاهی دیده نمیشود، زندگی کردن مداوم در زبانی غیر از زبان مادری است.
گوش دادن، ترجمه ذهنی، پیدا کردن واژه مناسب، نگرانی درباره اشتباه کردن و تلاش برای فهم ظرافتهای اجتماعی میتواند انرژی شناختی زیادی مصرف کند.
فشار کاری نیز ممکن است به آن اضافه شود؛ بهخصوص اگر فرد مجبور باشد شغلی پایینتر از سطح تخصص خود بپذیرد یا برای اثبات دوباره تواناییهایش تلاش کند.
در چنین شرایطی، خستگی همیشه نشانه «ضعیف بودن» یا «نتوانستن» نیست. گاهی ذهن واقعاً در حال مدیریت تعداد زیادی از تکالیف جدید بهطور همزمان است.
چه چیزهایی میتوانند سازگاری را آسانتر کنند؟
سازگاری با مهاجرت معمولاً یک اتفاق ناگهانی نیست. بیشتر شبیه فرایندی است که بهتدریج و از طریق تجربههای کوچک شکل میگیرد.
برای زندگی جدید ساختار بسازید.
خواب نسبتاً منظم، وعدههای غذایی، فعالیت بدنی، زمان مشخص برای کار یا مطالعه و فعالیتهای لذتبخش میتوانند در محیطی که بخش زیادی از آن ناآشناست، مقداری پیشبینیپذیری ایجاد کنند.
همه مشکلات را همزمان حل نکنید.
بهجای اینکه از خودتان انتظار داشته باشید همزمان زبانتان عالی شود، شغل مناسبی پیدا کنید، دوستان نزدیک بسازید و کاملاً با فرهنگ جدید سازگار شوید، اهداف کوچک و قابل انجام تعریف کنید.
شبکه حمایت دوطرفه بسازید.
ارتباط با خانواده و دوستان در ایران را حفظ کنید، اما در کنار آن برای ایجاد ارتباط در محیط جدید نیز فرصت ایجاد کنید؛ حتی اگر این روابط در ابتدا محدود و سطحی باشند.
برای احساسات متناقض جا باز کنید.
دلتنگ بودن به این معنا نیست که باید برگردید؛ همانطور که خوشحال بودن از فرصتهای جدید به معنای فراموش کردن زندگی قبلی نیست.
خودتان را دائماً با دیگر مهاجران مقایسه نکنید.
آنچه در شبکههای اجتماعی میبینیم معمولاً بخش انتخابشدهای از تجربه مهاجرت است. سرعت سازگاری افراد نیز با توجه به شرایط اقتصادی، اجتماعی، شخصیتی و خانوادگی متفاوت است.
و شاید مهمتر از همه:
برای خودتان یک ضربالاجل غیرواقعی برای «جا افتادن» تعیین نکنید.
سازگاری به معنای برگشتن به «خود قبلی» نیست
گاهی فرد منتظر است روزی از خواب بیدار شود و دوباره دقیقاً همان آدم قبل از مهاجرت باشد.
اما شاید هدف سازگاری این نباشد.
مهاجرت میتواند بخشی از هویت، روابط، اولویتها و نگاه ما به خودمان را تغییر دهد. سازگاری موفق لزوماً بازگشت کامل به گذشته نیست؛ گاهی به معنای ساختن احساسی تازه از ثبات، تعلق و هویت در شرایط جدید است.
ممکن است هنوز دلتنگ شوید، اما دیگر دلتنگی تمام روزتان را دربر نگیرد.
ممکن است هنوز بعضی موقعیتها برایتان ناآشنا باشند، اما احساس کنید میتوانید از پس آنها بربیایید.
و ممکن است روزی متوجه شوید کشور جدید دیگر کاملاً «غریبه» نیست، حتی اگر کشور مبدأ همچنان بخش مهمی از هویت شما باقی مانده باشد.
پس آیا حال من بعد از مهاجرت طبیعی است؟
شاید سؤال دقیقتر این نباشد که:
«چرا مثل قبل نیستم؟»
بلکه این باشد:
«در حال حاضر دارم با چه تغییرهایی سازگار میشوم و برای ساختن احساس امنیت، تعلق و ثبات در زندگی جدید به چه چیزی نیاز دارم؟»
روزها یا ماههای دشوار پس از مهاجرت، بهتنهایی ثابت نمیکنند که تصمیم اشتباهی گرفتهاید یا دچار یک اختلال روانشناختی شدهاید.
گاهی ذهن شما در حال انجام کاری بسیار پیچیده است:
خداحافظی با بخشی از زندگی قبلی، سازگار شدن با محیطی تازه و ساختن دوباره احساس تعلق.
این فرایند برای همه با یک سرعت اتفاق نمیافتد.
اما اگر حال روانی شما شدید، طولانیمدت یا رو به وخامت است و خواب، کار، تحصیل، روابط یا عملکرد روزمرهتان را بهطور قابلتوجهی تحت تأثیر قرار داده، بهتر است آن را فقط به «سازگاری با مهاجرت» نسبت ندهید و برای ارزیابی تخصصی اقدام کنید.