تو یه گروه واتساپی از هموطنهایی بود که تقریباً همزمان مهاجرت کرده بودن. یکیشون، همون اوایل، زبان جدید رو سریع یاد گرفت، یه شغل خوب پیدا کرد، شروع کرد به گذاشتن عکس از دورهمیهای جدیدش با دوستان محلی.
هر بار یه پست جدید میدید، یه چیز عجیب تو دلش بالا میاومد نه خوشحالی، یه گرهی که اسمشو نمیدونست. خودشو سرزنش میکرد: «چرا اینجوریم؟ باید خوشحال باشم که یکی از ما، داره خوب پیش میره.»
یه شب، تو یه مهمونی، وقتی اون دوست، داشت با اعتمادبهنفس، به زبان جدید، با میزبانها شوخی میکرد، اون فقط نشسته بود، لبخند میزد، و درونش، یه صدا میگفت: «چرا برای من، اینقدر سخته؟ مگه هردومون یهجا شروع نکردیم؟»
این حسادت، یکی از دردناکترین و کماعترافشدهترین تجربههای مهاجرینه دردناک، چون معمولاً با یه لایهی اضافه از شرم همراهه: «چطور میتونم به کسی که تو همین شرایط منه، حسودی کنم؟»
از منظر روانکاوی، حسادت، لزوماً دربارهی بدخواهی نیست. ملانی کلاین، حسادت رو اینطور توصیف میکرد: واکنش به دیدنِ چیزی خوب، در دسترس یکی دیگه، درحالیکه حس میکنی خودت ازش محرومی. تو زمینهی مهاجرت، اون «چیز خوب»، میتونه سازگاری، تعلق، یا حتی فقط سبکتر بودنِ بار مهاجرت باشه.
نکتهی مهمتر اینه: این حسادت، معمولاً یه پیام پنهون داره که خودِ فرد، ازش غافله. وقتی میبینی یکی، سریعتر جا افتاده، ذهنت داره یه مقایسهی دردناک انجام میده: «پس این سختی که من دارم، لزوماً بهخاطر شرایط نیست شاید یهجای کار من میلنگه.» این باور، حتی اگه واقعیت نداشته باشه، عمیقاً خودآزارانهست، و دقیقاً همین باوره که حسادت رو، بهجای یه احساس ساده، تبدیل به یه تجربهی شرمآور میکنه.
از منظر فرهنگی هم، تو خیلی از ما، حسادت، یه احساس «ممنوع»ه چیزی که اگه حسش کنیم، باید سریع سرکوبش کنیم یا انکارش کنیم، چون «آدم خوب» نباید حسود باشه. این سرکوب، باعث میشه حسادت، بهجای پردازش شدن، فقط عمیقتر دفن بشه و بعداً، به شکل کنایههای ناخودآگاه، فاصلهگیری از اون دوست، یا حتی یه بیانگیزگی مبهم، خودشو نشون بده.
نکتهای که کمک میکنه
حسادت، نشونهی بد بودن تو نیست. نشونهی اینه که یه بخشی از تو، هنوز داره برای همون چیزی که تو اون دیگری میبینی، تلاش میکنه.
سوال مفید، این نیست که «چرا اینقدر حسودم؟» سوال بهتره: «این حسادت، دقیقاً داره به چی اشاره میکنه که من، هنوز، بهش نرسیدم؟»
فرقِ بینِ خودت و اون دوست، همیشه بهمعنی کمبود تو نیست گاهی فقط یعنی مسیرها، متفاوتن. اما اگه این حسادت، مدام برمیگرده و اذیتت میکنه، شاید وقتشه، بهجای سرکوبش، باهاش روبهرو بشی و بفهمی، واقعاً، چی داره کمت میاره.
اگه این تجربه، برات آشناست، تنها نیستی و این حسادت، لازم نیست با شرم، دوچندان بشه.