تو جلسه‌ی کاری، ایده‌ای داشت که مطمئن بود درسته. دستشو کمی بالا برد، بعد پایین آورد. دوباره بالا برد.

مردد بود.

جمله رو تو ذهنش، سه‌بار مرور کرد گرامرش درسته؟ نگران بود بقیه متوجه لهجه اش بشن؟

بالاخره گفت.

یکی از همکارها، با یه لبخند مهربون، ولی محسوس، پرسید: «ببخشید، می‌تونی دوباره بگی؟» و او، همون لحظه، حس کرد صداش، تو گلوش، کوچیک شد.

تو ایران، تو جلسات، همیشه یکی از قوی‌ترین صداها بود. حرف می‌زد، بحث می‌کرد، رهبری می‌کرد. حالا، همون آدم، تو یه اتاق دیگه، پشت یه لهجه، پشت یه مکث قبل از هر جمله، پنهون شده بود.

اون شب، تو خونه، به خودش گفت: «شاید بهتره کمتر حرف بزنم. حداقل، اشتباه نمی‌کنم.»

شرم از لهجه یا زبان ناقص، یکی از پرتکرارترین و در عین حال، کم‌گفته‌ترین تجربه‌های مهاجرینه چون از بیرون، یه «مشکل زبانی» به‌نظر می‌رسه، ولی از درون، یه زخم عمیق‌تر داره: زخم به هویت.

از منظر روانکاوی، صدا و زبان، فقط ابزار ارتباط نیستن بخشی از **خودِ» ماست که دیگران، ما رو باهاش می‌شناسن. کسی که سال‌ها، با یه زبان خاص، فکر کرده، جوک گفته، عاشق شده، دلیل آورده، حالا باید همون «خود» رو، با یه ابزار ناقص‌تر (از نظر خودش) بازسازی کنه. این تجربه، شبیه اینه که یه هنرمند، ناگهان مجبور بشه با دست غیرمسلط نقاشی کنه همون استعداد هست، ولی ابزار بیانش، محدود شده.

نکته‌ی عمیق‌تر اینه: این شرم، اغلب به یه پسرفت رفتاری منجر می‌شه. فرد به‌جای اینکه بیشتر تمرین کنه، کمتر حرف می‌زنه، تا ریسک اشتباه رو پایین بیاره. این الگو، دقیقاً برعکس چیزیه که برای رشد لازمه، ولی از منظر دفاع روانی، کاملاً قابل‌فهمه: مغز، ترجیح می‌ده سکوت کنه، تا دوباره اون حس تحقیر یا «دیده‌نشدن» رو تجربه نکنه.

از منظر دلبستگی هم، این تجربه، می‌تونه یه لایه‌ی قدیمی‌تر رو فعال کنه. کسی که در کودکی، به‌خاطر «اشتباه حرف زدن» (چه در درس، چه در خانواده) مورد تمسخر یا اصلاح شدید قرار گرفته، حالا، تو این موقعیت جدید، همون حس قدیمی رو، با شدت بیشتری، دوباره تجربه می‌کنه چون این‌بار، هر روز، بارها، این ریسک تکرار می‌شه.

نکته‌ای که کمک می‌کنه

این شرم، درباره‌ی توانایی واقعی نیست درباره‌ی این باوره که «کامل بودن، شرط پذیرفته‌شدنه.» اما حقیقت اینه: یه لهجه، نشونه‌ی ضعف نیست؛ نشونه‌ی اینه که یه زبان دیگه رو، از قبل، به‌خوبی بلدی.

جدا کردن «توانایی واقعی» از «ترسِ قضاوت شدن»، یکی از قدم‌های مهمیه که می‌شه در یه فضای امن، روش کار کرد تا صدایی که یه‌بار، قوی و واضح بود، دوباره فضا برای شنیده شدن پیدا کنه، حتی با یه لهجه‌ی تازه.

این سکوت، لازم نیست همیشه با تو بمونه.