چرا آرامش برای بعضی آدمها خستهکننده است؟
تا حالا شده وارد یک رابطه بشی که همهچیز در آن خوب به نظر میرسد، اما یک جای ذهنت مدام بگوید:
«چرا هیچ هیجانی ندارم؟»
نه دعوایی هست، نه قهر و آشتیهای مداوم، نه نگرانی از اینکه طرف مقابل ناگهان سرد شود یا ترکت کند. همهچیز آرام است؛ اما همین آرامش گاهی عجیب به نظر میرسد.
ممکن است حتی با خودت فکر کنی:
«نکنه دیگه دوستش ندارم؟»
«چرا مثل رابطههای قبلی هیجان ندارم؟»
«چرا همهچیز زیادی آرومه؟»
اما شاید مسئله، نبودن عشق یا هیجان نباشد.
شاید تو فقط به آشفتگی عادت کردهای.
وقتی تنش برایمان آشنا میشود
اگر مدت زیادی در شرایطی زندگی کرده باشیم که در آن نگرانی، بحث، بیتوجهی، قهر یا بیثباتی عاطفی وجود داشته، ذهن و بدنمان ممکن است به این وضعیت عادت کنند.
در چنین شرایطی، آرامش دیگر لزوماً حس «خوب بودن» نمیدهد؛ چون برایمان ناآشناست.
ما معمولاً چیزی را که میشناسیم، راحتتر از چیزی میپذیریم که برایمان جدید است.
برای همین ممکن است رابطهای پر از فراز و نشیب را با «عشق زیاد» اشتباه بگیریم، فقط چون احساسات شدیدتری در آن تجربه میکنیم.
چرا رابطههای پرتنش گاهی هیجانانگیز به نظر میرسند؟
به چرخهای مثل این فکر کن:
دعوا → فاصله → دلتنگی → آشتی → توجه شدید → دوباره تنش
این چرخه میتواند احساسات بسیار شدیدی ایجاد کند.
وقتی یک روز احساس میکنی ممکن است کسی را از دست بدهی و روز دیگر دوباره توجه و محبت زیادی دریافت میکنی، فراز و نشیب عاطفی زیادی را تجربه میکنی.
اما شدت احساسات همیشه به معنای سالم بودن رابطه نیست.
گاهی چیزی که اسمش را «هیجان عشق» گذاشتهایم، در واقع نتیجهی بلاتکلیفی و اضطراب است.
آرامش را با بیاحساسی اشتباه نگیریم
یک رابطه سالم قرار نیست همیشه قلبت را به تپش بیندازد.
گاهی عشق سالم خیلی سادهتر از چیزی است که تصور میکنیم:
کنار طرف مقابل احساس امنیت میکنی.
لازم نیست مدام حدس بزنی چه حسی نسبت به تو دارد.
برای گرفتن توجه مجبور نیستی بجنگی.
از هر سکوتی نمیترسی.
و هر اختلاف کوچکی تبدیل به یک بحران نمیشود.
ممکن است در چنین رابطهای هیجانهای شدید کمتری تجربه کنی؛ اما در عوض، امنیت بیشتری تجربه میکنی.
و امنیت، همیشه شبیه هیجان نیست.
یک سؤال مهم از خودت بپرس
اگر روزی در یک رابطه آرام قرار گرفتی و ناگهان با خودت گفتی:
«چرا دیگه هیجان ندارم؟»
قبل از اینکه نتیجه بگیری «پس این آدم برای من مناسب نیست»، یک سؤال دیگر از خودت بپرس:
«آیا واقعاً این رابطه کسلکننده است، یا من به آشفتگی عادت کردهام؟»
این دو با هم فرق دارند.
شاید برای اولین بار کسی کنار توست که لازم نیست برای توجهش بجنگی.
شاید برای اولین بار لازم نیست مدام نگران از دست دادنش باشی.
و شاید ذهنت هنوز نمیداند با این میزان از امنیت چه کار کند.
وقتی «کسلکننده» در واقع «امن» است
گاهی چیزی که ما کسلکننده مینامیم، فقط چیزی است که بدن و ذهنمان هنوز به آن عادت نکردهاند.
آرامش الزاماً به معنای بیهیجانی نیست.
گاهی آرامش یعنی دیگر لازم نیست مدام از خودت دفاع کنی، چیزی را پیشبینی کنی یا منتظر اتفاق بد باشی.
و شاید یکی از مهمترین نشانههای رشد عاطفی این باشد که یاد بگیریم:
هر رابطهای که قلبمان را به آشوب میکشد، عمیق نیست؛
و هر رابطهای که آراممان میکند، کسلکننده نیست.
گاهی آرامش دقیقاً همان چیزی است که مدتها به آن نیاز داشتهایم، اما چون برایمان ناآشناست، اسمش را «بیهیجانی» گذاشتهایم.
یک سؤال برای فکر کردن
اگر تا امروز بیشتر جذب رابطههای پرتنش شدهای، شاید بد نباشد از خودت بپرسی:
من واقعاً دنبال عشق هستم، یا دنبال احساسی که از نوسان و بلاتکلیفی میگیرم.