گاهی می‌دانیم یک رفتار یا انتخاب به ما آسیب می‌زند، اما باز هم خودمان را در همان موقعیت پیدا می‌کنیم.

دوباره وارد رابطه‌ای می‌شویم که شبیه رابطه‌های قبلی است، دوباره از طرد شدن می‌ترسیم، دوباره بیش از اندازه برای راضی نگه داشتن دیگران تلاش می‌کنیم یا با کوچک‌ترین اشتباه، خودمان را سرزنش می‌کنیم.

این تکرارها همیشه به این معنی نیستند که «انتخاب‌های اشتباهی داریم» یا اراده کافی نداریم. گاهی پشت این الگوها، باورهای عمیق‌تری درباره خودمان، دیگران و رابطه با آنها وجود دارد؛ باورهایی که معمولاً در سال‌های اولیه زندگی و در تعامل با تجربه‌های مهم شکل گرفته‌اند.

در طرحواره‌درمانی به این الگوهای عمیق، «طرحواره» گفته می‌شود.

طرحواره چیست؟

طرحواره‌ها الگوهای نسبتاً پایدار و عمیقی هستند که بر اساس تجربه‌های زندگی شکل می‌گیرند و روی برداشت ما از خودمان و دیگران اثر می‌گذارند. برای مثال، فردی که بارها تجربه طرد شدن یا بی‌توجهی داشته، ممکن است به مرور به این باور برسد که «من دوست‌داشتنی نیستم» یا «آدم‌ها در نهایت من را ترک می‌کنند».

این باورها لزوماً آگاهانه نیستند. حتی ممکن است فرد از نظر منطقی بداند که ارزشمند و دوست‌داشتنی است، اما در موقعیت‌های عاطفی، واکنش‌هایش همچنان تحت تأثیر همان باور قدیمی قرار بگیرد.

چرا طرحواره‌ها تکرار می‌شوند؟

ذهن انسان تمایل دارد تجربه‌های جدید را با الگوهای آشنای قبلی تفسیر کند. به همین دلیل، گاهی چیزی که برای ما آشناست، حتی اگر سالم نباشد، می‌تواند ناخودآگاه احساس «طبیعی بودن» داشته باشد.

مثلاً کسی که از کودکی یاد گرفته برای دریافت محبت باید خواسته‌های دیگران را مقدم بداند، ممکن است در روابط بزرگسالی هم دائماً کوتاه بیاید، نیازهای خودش را نادیده بگیرد و بعد از مدتی احساس خستگی و نارضایتی کند.

شناخت این چرخه، اولین قدم برای تغییر آن است.

آیا شناخت طرحواره به تنهایی کافی است؟

شناختن یک الگو مهم است، اما معمولاً کافی نیست. در درمان، علاوه بر شناسایی طرحواره‌ها، تلاش می‌کنیم ارتباط آنها را با هیجان‌ها، افکار و رفتارهای فعلی بفهمیم و به تدریج شیوه‌های سالم‌تری برای پاسخ دادن به نیازهای هیجانی پیدا کنیم.

هدف این نیست که گذشته را تغییر دهیم؛ هدف این است که گذشته، انتخاب‌ها و روابط امروز ما را به همان شکل قبلی هدایت نکند.

درمان زمانی می‌تواند به تغییر عمیق‌تری منجر شود که فرد بتواند به جای جنگیدن با خودش، الگوهایش را بشناسد، ریشه آنها را بفهمد و پاسخ‌های جدیدی را تجربه و تمرین کند.

اگر احساس می‌کنید یک الگوی مشخص بارها و بارها در زندگی یا روابطتان تکرار می‌شود، شاید بد نباشد به جای سرزنش خودتان، یک سؤال متفاوت بپرسید:

«این الگو از کجا آمده و امروز چه نیازی پشت آن قرار دارد؟»