خیلی‌ها فکر می‌کنند تماس با خانواده باید لحظهٔ خوب هفته باشد. اما در اتاق درمان بارها می‌شنوم: «قبل از هر تماس دلشوره دارم و بعدش تا شب خلقم تنگ است.» اگر این حال توست، تنها نیستی و بی‌دلیل هم نیست.

این اضطراب از کجا می‌آید

تماس با خانه معمولاً چند بار سنگین را با هم می‌آورد: احساس گناهِ رفتن، نگرانی برای سلامت پدر و مادر، خبرهایی که از دور کاری برایشان نمی‌شود کرد، و سؤال‌هایی که جواب ندادن‌شان دعوا می‌شود. مغز تو قبل از تماس، خودش را برای همهٔ این‌ها آماده می‌کند — اسم این آماده‌باش، اضطراب است.

قدم اول عملی: تماس‌ها را کوتاه‌تر و منظم‌تر کن. اضطراب از پیش‌بینی‌ناپذیری تغذیه می‌کند؛ یک قرارِ مشخصِ هفتگی معمولاً از تماس‌های پراکنده و طولانی سبک‌تر است. و بعد از تماس، برای خودت یک فاصلهٔ کوتاه بگذار — پیاده‌روی، چای، هر چیزی که تو را به زندگی این‌جا برگرداند.

اگر بعد از تماس‌ها روزت مختل می‌شود یا احساس گناه رهایت نمی‌کند، این موضوعِ کار درمانی است — نه نشانهٔ بی‌عاطفگی تو.